چند وقتی‌ست ذهنم درگیر پرسشی ساده اما عمیق است: چرا ناگهان این‌همه قهوه‌خانه و کافه در شهر زیاد شده‌اند؟

به گزارش فریاد ارس، در نگاه اول، شاید بتوان آن را به تغییر سلیقهٔ زمانه یا سبک زندگی تازه نسبت داد؛ اما اگر کمی دقیق‌تر شویم، می‌بینیم داستان، داستان «انسان» است. داستانِ نیازِ جامعه به گفتگو، به هم‌نشینی، به شنیده شدن.

وقتی به این نیاز پاسخ داده نشود، جامعه راه خودش را پیدا می‌کند؛ ولو در قالب دود و فنجان. شهری که قهوه‌خانه‌هایش تا سپیده‌دم روشن‌اند اما مسجدهایش پیش از غروب خاموش می‌شوند، آرام آرام روحش را به خواب می‌برد.

طالب‌زاده از «ساعت کار مسجد» سخن گفت، اما در واقع از «ساعت خواب ایمان» حرف می‌زد؛ از جامعه‌ای که ریتمِ حیات معنوی‌اش مختل شده است.

جایی که چراغ تفریح شبانه‌روزی می‌سوزد و چراغ ایمان تنها چند ساعت در روز روشن می‌ماند. قهوه‌خانه‌ها زنده‌اند، چون مردم هنوز عطش گفتگو دارند. آن‌ها نیاز به جمع دارند، هرچند در شکل دودی و فنجانی. اما مسجد، که باید مأمنِ دل‌های ناآرام باشد، بدل شده به مکانی ساکت با مأموریت‌های محدود. ایمان، در قالب چند ساعت حضور خلاصه شده، نه زیست شبانه‌روز. و این، دردِ تمدن وارونه است؛ جایی که شور ایمان به درون خود فرو رفته و شوق سرگرمی بیدار مانده. هیئت‌امنای خسته، درها را زود می‌بندند— شاید از تکرار سکوت، شاید از بی‌حوصلگی نسل جدید.

در حالی‌که نسل جوان در خیابان و کافه در جست‌وجوی معناست، نه فقط هیجان. اگر پناه نبیند، پناه نادرست می‌جوید. مسجد باید از چنبرهٔ تکلیف بیرون بیاید و به «دعوت» بدل شود؛ جایی برای فرهنگ، گفتگو، چای ساده و لبخند صادقانه. ایمان، اگر نتواند با مردم بنشیند، مردم از کنارش برمی‌خیزند.

مسجدِ امروز باید بیدار باشد— نه فقط برای وضو، بلکه برای حضور. باید تا نیمه‌شب نفس بکشد، بخواند، گفتگو کند، دست جوان را بگیرد، و از «قدس ایستا» به «قدس جاری» برسد.

در نبرد نرم عصر جدید، جبههٔ سرگرمی با همهٔ توان در میدان است، و جبههٔ ایمان هنوز پشت درهای بسته مانده. پیروزی از آنِ کسی است که بیشتر بیدار است، نه آن‌که پرشعارتر. جامعه‌ای زنده است اگر مسجدش شب را بشناسد. اگر چراغِ ایمان تا سپیده روشن بماند، قهوه‌خانه‌ها خودبه‌خود خاموش خواهند شد.

اما تا وقتی دل‌های مؤمن در چرخهٔ خستگی روزانه گرفتارند، سرگرمی جای سلوک را خواهد گرفت. و همچنان یک زخم عمیق باقی است: عده‌ای مساجد را ملک شخصی خود می‌دانند؛ با رفتار بسته و طایفه‌ای، دل‌ها را از مسجد دور کرده‌اند، و شادی و نشاط را با غُر زدن ها از کودکان و نوجوانان گرفته اند. این انحصار، شکاف می‌آفریند و فرصت حیات را می‌گیرد.

تا ریاکاری در فضای مسجد ریشه دارد، برکت در فعالیت دینی نمی‌ماند. ایمان، با صداقت زنده است؛ نه با تظاهر. مسجد اگر بخواهد دوباره معنا یابد، باید بیدار شود— برای مردم، نه برای آمار. برای گفتگو، نه صرفاً خطبه. برای بیدار کردن حقیقت در دل‌های شب‌زنده.

انتهای پیام/

  • نویسنده : مرتضی بری